جمعه یازدهم آبان 1386

چه صدف ها که به دریای وجود
سینه هاشان ز گهر خالی بود
ننگ نشناخته از بی هنری
شرم نکرده از این بی گهری
سوی هر درگهشان روی نیاز
همه جا سینه گشایند به ناز
زندگی دشمن دیرینه من
چنگ انداخته در سینه من
روز و شب با من دارد سر جنگ
هر نفس از صدف سینه تنگ
دامن افشان گهر آورده به چنگ
وان گهرها ... همه کوبیده به سنگ
گناه دریا ...فریدون مشیری
نوشته شده توسط غریب در ساعت 10:36 | لینک
|
چهارشنبه دوم آبان 1386
نوشته شده توسط غریب در ساعت 1:44 | لینک
|
